طومارنامه


بایگانی



Home




arshive

  • March 2004
  • April 2004
  • March 2005



  • link4link

    گل سرخ همدان


    top sites




    referrers & visitor








    This page is powered by Blogger. Why isn't yours?

        Saturday, March 12, 2005


    آموخته ام ...
    بهترين كلاس درس دنيا محضر بزركترهاست
    آموخته ام كه...
    وقتي عاشق مي شوم ، عشق خودش را نشان مي دهد
    آموخته ام كه...
    وقتي سعي مي كني عملي را تلافي كرده و حسابت را با ديگري صاف كني،
    تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند.
    آموخته ام كه...
    هيچ كس كامل نيست مگر اينكه در دام عشق او اسير شوي.
    آموخته ام كه...
    هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي بيشتري انجام ميدهم.
    آموخته ام كه...
    اگر يك نفر به من بگويد ،“ تو روز مرا ساخته اي” روز مرا ساخته است
    آموخته ام كه...
    وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي توانم براي او دعا كنم
    آموخته ام كه...
    هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه نياز به دوستي
    دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خوردكند.
    آموخته ام كه...
    گاهي اوقات همه آن چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي
    گرفتن و قلبي براي درك شدن است.
    آموخته ام كه...
    بايد شكر گزار باشيم كه خداوند هر انچه را كه از او مي‌طلبيم ، به ما نمي دهد
    آموخته ام كه...
    زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته ، كه خواهان تمجيد و دوست داشتن است.
    آموخته ام كه...
    زندگي سخت است اما من سخت ترم.
    آموخته ام كه...
    وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي ، شادي در جاي ديگر شناور است.
    آموخته ام كه...
    همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتها
    زماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي.
    آموخته ام كه...
    پند دهي فقط در دو برهه از زمان جايز است ، زماني كه از تو خواسته مي شود
    و هنگامي كه خطري زندگي كسي را تهديد مي كند.


    نوشته amirhossein درساعت 12:23 PM



        


    عدم اعتقاد وتوكل به خدا
    مرد بر لبه پرتگاهي راه ميرفت. پايش لغزيد و داشت سقوط ميكرد.
    ناگهان با دستانش شاخه كوچك گياهي را گرفت
    اما خيلي زود
    فهميد كه آن شاخه آنقدر كوچك است
    كه نميتواند او را نگهدارد. پس سرش را بالا گرفت و فرياد زد :
    "كسي آن بالا نيست؟"
    كسي گفت: "من هستم."
    مرد گفت: "تو كي هستي."
    او گفت: "من خدا هستم."
    مرد گفت: "خدايا نجاتم بده من دارم سقوط ميكنم."
    خدا گفت: "آيا به من اعتماد داري؟"
    مرد گفت: "بله"
    خداوند گفت: "پس آن شاخه درخت را رها كن."
    مرد كمي سكوت كرد و فرياد زد: "كس ديگري آنجا نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    نوشته amirhossein درساعت 12:18 PM



        Friday, March 11, 2005


    دختر خوشبخت
    با نگاهی گرم و شادی بخش
    با غروری مست و رويايی
    دخترک افسانه ميخواند
    نيمه شب،در کنج تنهايی
    بيگمان روزی ز راهی دور
    ميرسد شهزاده مغرور
    ميخورد بر سنگفرش کوچه های شهر
    ضربه سم ستور بادپيمايش
    ميدرخشد شعله خورشيد
    بر فراز تاج زيبايش
    تار و پود جامه اش از زر
    سينه اش پنهان به زير رشته هايی از در و گوهر
    ميکشاند همره خود هر زمان سويی
    باد پرهای کلاهش را
    يا بر آن پيشانی روشن
    حلقه موی سياهش را
    مردمان در گوش هم آهسته ميگويند
    آه...او با اين غرور و شوکت و نيرو،
    در جهان يکتاست
    بيگمان شهزاده اي والاست
    دختران سر ميکشند از پشت روزنها
    گونه هاشان اتشين از شرم اين ديدار
    سينه ها لرزان و پر غوغا
    در طپش از شوق يک پندار
    شايد او خواهان من باشد
    ليک گويی ديده شهزاده زيبا
    ديده لرزان آنها را نميبيند
    او از اين گلزار عطر آگين
    برگ سبزی هم نميچيند
    همچنان آرام و بی تشويش
    ميرود شادان به راه خويش
    ميخورد بر سنگفرش کوچه های شهر
    ضربه سم ستور بادپيمايش
    مقصد او،خانه دلدار زيبايش
    مردمان از يکدگر آهسته ميپرسند:کيست؟
    پس اين دختر خوشبخت؟
    ناگهان در خانه ميپيچد صدای در
    سوی در گويی ز شادی ميگشايم پر
    اوست ..آری اوست
    آه...ای شهزاده ای محبوب رويايی
    نيمه شبها خواب ميديدم که می آيی
    زير لب چون کودکی آهسته ميخندد
    با نگاهی گرم و شوق آلود
    بر نگاهم راه ميبندد
    ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زيبايی
    ای نگاهت باده می در جام مينآيی
    آه،بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله گلرنگ صحرايی
    ره بسی دور است
    ليک،در پايان اين ره قصر پر نور است
    می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش
    ميخزم در سايه آن شانه و آغوش
    ميشوم مدهوش
    باز هم آرام و بی تشويش
    ميخورد بر سنگفرش کوچه های شهر
    ضربه سم ستور باد پيمايش
    ميدرخشد شعله خورشيد
    بر فراز تاج زيبايش
    ميکشم همراه او زين شهر غمگين رخت
    مردمان با ديده حيران
    زير لب اهسته ميگويند
    دختر خوشبخت

    نوشته amirhossein درساعت 4:37 PM



        


    لحظه ها
    تو زندگي لحظه هايي هست كه احساس مي كني
    دلت واسه يه كسايي تنگ شده
    اونقدر كه دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري
    و واقعا بغلشون كني
    وقتي كه در شادي بسته مي شه، يه در ديگه باز ميشه
    ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي كنيم
    كه اون دري رو نمي بينيم كه واسمون باز شده
    دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
    دنبال ثروت نرو، چون براحتي از كفت ميره
    دنبال كسي برو كه خنده رو رو لبت ميشونه
    چون فقط يه لبخند ميتونه كاري كنه كه يك شب تاريك روشن به نظر برسه
    اوني رو پيدا كن كه باعث ميشه قلبت لبخند بزنه
    خوابي رو ببين كه آرزوشو داري
    اونجايي برو كه دلت مي خواد بري
    اوني باش كه دلت مي خواد باشي
    چون تو فقط يه بار زندگي مي كني
    و فقط يه فرصت واسه انجام تمام كارهايي كه دلت ميخواد انجام بدي داري
    بذار اونقدر شادي داشته باشي كه زندگيتو شيرين كنه
    اونقدر تجربه كه قويت كنه
    اونقدر غم كه انسان نگهت داره
    و اونقدر اميد كه شادت كنه
    شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن
    اونا فقط از چيزايي كه سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي‌كنن
    روشنترين آينده ها هميشه بر پايه گذشته فراموش شده بنا ميشه
    تو نميتوني تو زندگي پيشرفت كني مگه اينكه اجازه بدي
    خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره
    وقتي به دنيا اومدي، گريه مي كردي
    و هر كسي كه اطرافت بود مي خنديد
    يه جوري زندگي كن كه آخرش
    تو كسي باشي كه ميخندي و هر كسي كه اطرافته گريه كنه


    نوشته amirhossein درساعت 4:33 PM



        Friday, April 23, 2004


    سفرنامه ي تصويري امامزاده داوود:

    بنا به تعريف دوستان وآشنايان از آب وهواي خوش امامزاده داوود كه در سي كيلومتري غرب تهران قرار دارد در يك روز تعطيل از تعطيلات كشور هميشه تعطيلمان ، گازش را گرفتيم

    ابتدا از ( فرحزاد ) رفتيم واز هركس هم كه مي پرسيديم مي گفت بريد بالا و ما هم مدام از سينه كشي هاي تند بالا ميكشيديم تا يك آدم درست حسابي پيدا شد تا بگويد بابا راه را اشتب آمده ايد واين مسير قديمي الان بسته

    ديدن خوردني هاي سرخ وصورتي آب از لب ولوچه مان راه انداخت به طوري كه هفت هشت هزارتومان به خاطر چهار ظرف آلوي قجري ويكي ديگه كه صورتي بود پياده شديم. جالب لواشك هايي بود كه به صورت تومار بسته شده بود !


    ...بعد از چهل دقيقه عبور از راههاي كوهستاني و خنك گنبد برف نشسته ي امامزاده را از دور ديديم و
    اولين سوالي كه برايمان پيش آمد اين بود كه اين بنده ي خدا اينجا توي اين كوهستان دورافتاده چي كار ميكرده !



    در داخل حرم ، ضريح نسبتا كوچكي بود كه با انبوه پول هاي ريخته شده ونور سبز و دزدگير هايي كه در عكس به صورت سفيد ديده مي شوند خودنمايي ميكرد


    در اتاق مجاور ضريح يك دستگاه بود به اين صورت:



    فكر ميكنيد چيست ؟
    امامزاده ي الكترونيكي !
    به اين صورت كه اگر ده توماني مي انداختي چراغ هاي مثل شمع روشن ميشد واگر بيست وپنجي مي انداختي هم چراغ داشت وهم قرآن



    اينم تصوير بعد از پول انداختن

    در حياط امامزاده اين تابلوي جالب را ديدم

    با تاريك شدن هوا سر وته كرديم و با عبور دوباره از جاده ي زيباي كوهستاني برگشتيم

    نوشته student20 درساعت 4:22 PM



        Thursday, April 22, 2004


    آدمين در كرج
    فراخوان بزرگ طومارنامه
    بدين وسيله به استحضار ميرساند كه اولين گردهمايي سراسري طومار با شركت
    سعيد آدمين در سالن همايشها و نمايشهاي بزرگ كرج برگزار مي گردد.
    زمان:تا اخر وقت اداري روز جمعه
    ضمنا مجلس زنانه بچه گانه در همان مكان بر قرار مي باشد.
    حضور شما سروران گرامي باعث شادي و مسررت ان عزيز سفر كرده مي باشد.
    از طرف بچه هاي گروه
    تا بعد

    نوشته hamed درساعت 9:02 PM



        Saturday, April 17, 2004


    حوصله ندارم . عجب دنياي دوني است . حالم گرفته حسابي . اين بچه هاي تنبل هم كه مطلبي نمينويسند وهي غر ميزنند چيزي بگذار توي اينجا . منم مثل شما . توي اين هواي باراني حوصله ندارم.دارم راديو فردا گوش ميكنم و با صداي مرحوم هايده به پرواز درآمده ام ....

    نوشته student20 درساعت 4:52 PM



        


    نظر شما چيه؟

    كامپيوتر مرد است يا زن؟
    براي ديدن عكس كليك كنيد


    نوشته amirhossein درساعت 2:43 PM



        Friday, April 16, 2004


    آقاجري :رنج زندان و انواع فشارها را تحمل كرده و مي‌كنم
    بابا دكتر دمت گرم با وجود اين همه گرفتاريهايي كه برات درست كردن بازم آروم ننشستي و از همون
    جا حرفتو ميزني و يه نيشي به اين از خدا بي خبراكه اسلامو سپر خودشون كردن ميزني هر چند كه سرشونو كردن زير برف
    وخودشونو به نفهمي زدن غافل از اينكه بابا اينا ذاتا نفهم بودن
    به اميد اون روز كه امثال اقاجري زيادتر بشن.
    تا بعد .

    نوشته hamed درساعت 8:09 PM



        Wednesday, April 14, 2004


    بعد از يه تعطيلات 1 ماهه بازم سلام
    مچ بيل كيتس خوابونده شد
    بيل كيتس و كه حتما ميشناسيد بععععله همون اقاي گردن كلفت كه موسس شركت ماكروسافت و
    به عبارتي پولدارترين مرد جهان تا چند وقت پيش.
    اقا جديدا يه سوئدي پيدا شده كه از نظره ثروت رو دسته اين بيلي بلند شده.
    كل داراييه اين سوئدي 63ميليارد دلار$$$$$$$ تخمين زده شده كه از داراييه بيل كيتس كه حدوده 57ميليارد دلار بوده
    فراتر رفته و به قول معروف پوزه بيل كيتس و زده.
    بابا دمش گرم(خدا بيشترش كنه اگرهم صلاح دونست يك صدم اين پولو نصيب ما كنه)بگو ايشالا
    تا بعد.

    نوشته hamed درساعت 8:23 PM



        Friday, March 19, 2004


    عاشورا در همدان



    اين عكس جالب را هم ببينيد : {عكس از عكاس عكاس !}


    كودكان در عاشورا

    براي ديدن عكس كليك كنيد


    يكي ديگه

    شير بني اسد

    كليك

    راهب مسيحي

    كليك

    زنجير زنان پوست ميكنند !
    اينجا


    استفاده از عكس هاي اين وبلاگ با درج منبع بلامانع است.



    نوشته student20 درساعت 4:22 PM



        Tuesday, March 16, 2004


    چهارشنبه سوريه امسال را باشكوهتر از سال هاي گذشته برگزار خواهيم كرد

    چهارشنبه آخر سال را چهارشنبه سوری می گويند و مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم مقداری بوته خار درخانه ها فراهم می شود و کوچک و بزرگ از روی آن می پرند و می گويند :

    زردی من از برای تو
    سرخی تواز برای من


    در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از …) می خوانند. بعضی از زنان عقيده دارند اگر شب چهارشنبه سوری فال بگيرند فالشان درست در می آيد از اين رو به ويژه در گذشته ها اگر کسانی می خواستند فال بگيرند در سر چهار راه به نحوی که کسی آنها را نبيند در تاريکی يا دالان خانه می ايستادند و به گفت و گوی عابرين گوش می دادند. اگر عابرين سخنانی اميد بخش در مورد عقد، عروسی، معامله ای سودآور، خبر خوشی که شنيده اند، مژده ای که داده اند، فرزندپسری که گيرشان آمده بيان می کردند به فال نيک گرفته می شد و نويد آن بود که سالی نيکو و پراز شادی و سرور در پيش است و اگر برعکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر، ناخوشی، خبرهای ناگوار گفت و گو می شد نشان اين بود که سال نو سال نيکوئی برای فال گيرنده نيست.

    در قديم بعضی اوقات زنان کاسه ای را بر می داشتند و به در خانه اين و آن می رفتند و با پول يا فلز يا شیء به کاسه می زدند که صدای تصادم شیء و کاسه شنيده شود و صاحبخانه با خبر گردد و بيايد دم در. وقتی صاحبخانه می آمد و آنها را می ديد حرفی رد و بدل نمی شد اگر صاحبخانه می رفت و برايشان شيرينی و آجيل می آورد نشان خير و برکت بود و اگر نه بر عکس.

    زنان شيراز درسابق عقيده داشتند که در شب چهارشنبه سوری بايد حتماً به سعديه رفت و در آب سعديه آب تنی کرد. پيرزنان با نشاط قديمی شيراز، در شب چهارشنبه سوری بزک نموده و مجلس عيشی روبراه می کردند در اين مجلس از ترانه های محلی خوانده می شد و دايره نيز می زدند و همه ابراز سرور می کردند.

    امسال نيز همه با هم جشن ملی چهارشنبه سورى را در ميادين شهرهايمان جشن خواهيم گرفت.



    نوشته amirhossein درساعت 9:57 AM



        Sunday, March 14, 2004


    بزن باران ---> که دين را دام کردند
    شکار خلق و صيد خام کردند

    بزن باران ---> خدا بازيچه ای شد
    که با آن کسب ننگ و نام کردند

    بزن باران ---> بنام هر چه خوبی است

    به زير آوار گاه پايکوبی است

    مزار تشنه ي جويباران پر از سنگ

    بزن باران ---> که وقت لای روبی است

    بزن باران ---> بهاران فصل خون است

    برن باران ---> که صحرا لاله گون است

    بزن باران ---> و شادی بخش جهان را

    به بار ان شوق و شيرين کن زمان را

    به بام غرق در خون ديارم، بپا کن پرچم رنگين کمان را

    بزن بارن ---> که بی صبرند ياران،
    نمان خاموش گريان شو به باران

    بزن باران ---> بشوی آلودگی را،
    ز دامان بلند روزگاران

    بزن باران ---> بهاران فصل خون است

    برن باران ---> که صحرا لاله گون است


    نوشته student20 درساعت 10:52 PM



        


    يك وبلاگ آموزشي خيلي عالي :
    سفر به اعماق اينترنت

    نوشته student20 درساعت 10:52 PM



        


    *** تست هوش
    اين تست توسط انيشتين طوري طراحي شده كه 98% افراد نميتوانند به آن پاسخ دهند زيرا به منطق بسيار قوي نياز دارد ، پس شما نيز هوشتان را تست كنيد ببينيد آيا جزء 2% افراد هوشمند جهان هستيد يا خير !؟
    فرضيات :
    1) در خياباني، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
    2) در هر يك از اين خانه ها يك نفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي كند.
    3) اين پنج صاحبخانه هر كدام نوشيدني متفاوت مي نوشند، سيگار متفاوت مي كشند و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي كنند.
    حكم: كداميك از آنها در خانه، ماهي نگه مي دارد؟
    راهنمايي:
    1) كبوتر در خانه قرمز زندگي مي كند.
    2) مرد سوئدي، يك سگ دارد.
    3) مرد دانماركي چاي مي نوشد.
    4) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد.
    5) صاحبخانه خانه سبز، قهوه مي نوشد.
    6) شخصي كه سيگار Pall Mall مي كشد پرنده پرورش مي دهد.
    7) صاحب خانه زرد، سيگار Dunhill مي كشد.
    8) مردي كه در خانه وسطي زندگي ميكند، شير مي نوشد.
    9) مرد نروژي، در اولين خانه زندگي مي كند.
    10) مردي كه سيگار Blends مي كشد در كنار مردي كه گربه نگه مي دارد زندگي مي كند.
    11) مردي كه اسب نگهداري مي كند، كنار مردي كه سيگار Dunhill مي كشد زندگي مي كند.
    12) مردي كه سيگار Blue Master مي كشد، آبجو مي نوشد.
    13) مرد آلماني سيگار Prince مي كشد.
    14) مرد نروژي كنار خانه آبي زندگي مي كند.
    15) مردي كه سيگار Blends مي كشد همسايه اي دارد كه آب مي نوشد
    ***‌ طنز
    خروسه به مرغه ميگه يه نوك ميدي !؟ مرغه ميگه 0.5 ميخواهي يا 0.7 !؟
    (كساني كه به اين لطيفه نخنديدند ، زحمت حل كردن معماهاي فوق رو بخودشون ندهند)

    منبع

    نوشته student20 درساعت 10:52 PM



    blog*spot
    get rid of this ad | advertise here